معنی و کاربرد
job
/dʒɑb/- شغل
- کار یا وظیفه مشخص
اسمسطح A1تلفظ دستگاهبازبینی تحریریه یوز
مثالهای کاربردی
She found a new job in Tehran.او در تهران شغل تازهای پیدا کرد.
Checking the final report is my job.بررسی گزارش نهایی وظیفه من است.
ترکیبهای پرکاربرد
find a jobشغل پیدا کردن
apply for a jobبرای شغل درخواست دادن
full-time jobشغل تماموقت
خطای رایج فارسیزبانان
job قابلشمارش و به یک شغل یا وظیفه مشخص اشاره میکند؛ work معمولاً غیرقابلشمارش و کلیتر است.
تمرین بازیابی
- واژه و معنی را با صدای بلند بخوانید.
- یکی از مثالها را بدون نگاه به فارسی بازگو کنید.
- یک جمله واقعی درباره زندگی خودتان بسازید.
- فردا دوباره معنی و ترکیبهای این صفحه را به یاد آورید.
آزمون سریع
معنی درست job کدام است؟