معنی و کاربرد

job

/dʒɑb/
  1. شغل
  2. کار یا وظیفه مشخص
اسمسطح A1تلفظ دستگاهبازبینی تحریریه یوز

مثال‌های کاربردی

She found a new job in Tehran.او در تهران شغل تازه‌ای پیدا کرد.
Checking the final report is my job.بررسی گزارش نهایی وظیفه من است.

ترکیب‌های پرکاربرد

find a jobشغل پیدا کردن
apply for a jobبرای شغل درخواست دادن
full-time jobشغل تمام‌وقت

خطای رایج فارسی‌زبانان

job قابل‌شمارش و به یک شغل یا وظیفه مشخص اشاره می‌کند؛ work معمولاً غیرقابل‌شمارش و کلی‌تر است.

تمرین بازیابی

  1. واژه و معنی را با صدای بلند بخوانید.
  2. یکی از مثال‌ها را بدون نگاه به فارسی بازگو کنید.
  3. یک جمله واقعی درباره زندگی خودتان بسازید.
  4. فردا دوباره معنی و ترکیب‌های این صفحه را به یاد آورید.

آزمون سریع

معنی درست job کدام است؟