معنی و کاربرد
travel
/ˈtrævəl/- سفر کردن
- مسافت طی کردن یا حرکت کردن
فعلسطح A1تلفظ دستگاهبازبینی تحریریه یوز
مثالهای کاربردی
They travel by train whenever possible.آنها هر وقت ممکن باشد با قطار سفر میکنند.
Light travels faster than sound.نور سریعتر از صدا حرکت میکند.
ترکیبهای پرکاربرد
travel abroadبه خارج از کشور سفر کردن
travel by trainبا قطار سفر کردن
travel around the worldدور دنیا سفر کردن
خطای رایج فارسیزبانان
پیش از abroad از to استفاده نمیشود؛ «travel abroad» درست است، نه «travel to abroad».
تمرین بازیابی
- واژه و معنی را با صدای بلند بخوانید.
- یکی از مثالها را بدون نگاه به فارسی بازگو کنید.
- یک جمله واقعی درباره زندگی خودتان بسازید.
- فردا دوباره معنی و ترکیبهای این صفحه را به یاد آورید.
آزمون سریع
معنی درست travel کدام است؟